تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، او با بیقراری به درگاه خداوند دعا می کرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقیانوس چشم می دوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی آمد.
سرآخر ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از کلک بسازد تا از خود و وسایل اندکش را بهتر محافظت نماید، روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود، بدترین چیز ممکن رخ داده بود، او عصبانی و اندوهگین فریاد زد:
«خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟»
صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می شد از خواب برخاست، آن می آمد تا او را نجات دهد.مرد از نجات دهندگانش پرسید: «چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟»
آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم!»
آسان می توان دلسرد شد هنگامی که بنظر می رسد کارها به خوبی پیش نمی روند، اما نباید امیدمان را از دست دهیم زیرا خدا در کار زندگی ماست، حتی در میان درد و رنج.دفعه آینده که کلبه شما در حال سوختن است به یاد آورید که آن شاید علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند
نظرات شما عزیزان:

خوب بود مرسی

در آن لحظه كه هيچ كس نيست ، با من از تو مي گويد...
ولي درد من از اين است كه ديريست باران نمي بارد..
.gif)
وای داداش وبمون عوض شد خیلی گشتم آدرس وبتون رو پیدا کنم...
.gif)
حتما بهمون سر بزنید خوشحال میشیم!
توی لینک ها هم آدرس رو اگه زحمتی نیست درست کنید!ملشی
bala896.persianblog.ir
.gif)
.gif)
.gif)
راستش منم وقتي اميدمو برا سر كاررفتن از دست دادم به فكر كسب درآمد از اينترنت افتادم حالا هم اگه خواستي به وبم سر بزن و باز اگه خواستي لينكم كن، تشكر
.gif)
.gif)
.gif)
پسر بچه 5 ساله:دارم واسه دوست دخترم نامه مينويسم مادر:ولي تو که هنوزخوندن و نوشتن بلد نيستي.
پسر بچه 5 ساله:اونم بلد نيست بخونه، اصن تو چه ميفهمي عشق يعني چي ؟..!!!
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)

از هَمـــــــان اولْ...
میـ آینـــــــد کِهـ برونـــد
میـ آینــــــــد کِهـ نمانــنـد
یـــــادتْ بـــاشَـد
هیچــــ وقـــتْ دل نبندی به بودنـِشــــــانــْــ !!!
چــون وقتــــــی بــــرَونــْـد
تــــــو میـ مانـــی و دلی کِهـ
دیگـــــر تــــــا اَبـــَــد
دل نمیـ شــــود برایــَـتْ....

به چشم خویش می بینم همه شب قاتل خود را
تو همچون کودکان سرگرم بازی کردنی بانو
که جفت هم بچینی قطعه های پازل خود را
من اینسو خواب از چشمم پریده تا خروس صبح
که شاید حل کنم با تو تمام مشکل خود را
بدون شک وشبهه مال من هرگز نخواهی شد
مروری میکنم هر شب خیال باطل خود را
شب و دریایی از امواج اندوه و پریشانی
یقین گم می کنم دیگر نشان ساحل خود را
بگو ای بید مجنونی که درهم ریخته موهات
چگونه در کنار تو بسازم منزل خود را
تمام سهم من از زندگی شعر است و موسیقی
نشد از سر بریزم تا به پایت حاصل خود را
شبیه آرزوها و خیالا ت منی شاید
که از روز ازل دادم به چشمانت دل خود را

خیلی زیبا مثل همیشه
منم اپم
دلتنگتم زودی بیا دایی جون
.gif)